ميرزا محمد حيدر دوغلات
392
تاريخ رشيدى ( فارسي )
برات تحصيل علوفه مرا به يكى از احشام وخش نوشته بودند و در خانه وى نزول فرمودم و برات را به وى نمودم . ساعتى متفكروار شد و بيرون آمد ، قريب دويست اسب و فراخور اين گوسفند و شتر و برده و املاك خانه از رخوت و اقمشه ، همه را در نظرم آورد و گفت ، التماس مىنمايم كه مرا با فرزندان و عيال با تهكرته 276 اجازت فرمايى و آنچه در اينجا باشد به تمامة تصرف نماى و به زيادتى آن مبلغ كه در برات است مرا آزادى بخشى ، چون به سر حساب رفتم ، آنچه اموال و املاك داشت كه مبلغ خطير شد ، نصف وجه برات من نمىشد . مقصود كه از اين نوع ظلم و عدوان و تعدى و طغيان آغاز نهادند ، هرچه در خلايق حصار بود از مواشى و حيوانات و از اموال و حبوبات به تمامة از مردم گرفتند ، به اتلاف و اصراف به انعدام رسانيدند . قحط عظيم در ميان مسلمين 277 افتاد . در تمام شهر حصار شصت كس باقى ماندند و بسيارى از مردم مردههاى خود را مىخوردند چون آن مردهها نيز به نوعى نمرده بودند كه در لحوم ايشان قوت غزائيت مانده باشد ، هر كس از زندهها كه مىيافتند مىخوردند تا مردند . عاقبت كار اعمال شنيع ايشان كه منتج طبع لئيم بود « 1 » چنان وخيم گشت كه از آن جمله سى و چهل هزار كس ، قريب ( 173 پ ) دو هزار كس جريده خلاص شد . ديگر همه در قعر بحر تير و تيغ انتقام مظلومان منعدم گشتند . ضعفا و صغاير ايشان به اسيرى اوزبك رفت ، چنان كه الى يومنا در ذل آن خذلاناند . تفصيل اين مجمل آنكه مع هذا البلايا آن زمستان از تعاقب و تواتر برف ، صحرا چون كوهها و كوهها چون صحرا شده بود و اين قوم ضال كه خنازير ياغى دوپاى طاغى بودند ، « 2 » هرچه ظلم بيشتر كردند ، بركت كم يافتند . ايشان نيز از جهت غله عاجز گشتند . در صحرا علف در ته برف ماند ، چنان كه اسب علف نيافت و غله خود ناياب بود . از اين جهت اين ملاعنه نيز نيك تنگ شدند و عاجز گشتند . چون خبر عجز ايشان به عبيد اللّه خان رسيد كه اكثر اعمال وى مقارن بنيّات خير بود ، دفع اين اشرار را در نظام ملك و دولت و انتظام نصفت و معدلت از لوازم دانسته در
--> ( 1 ) . نگ : - كه منتج . . . بود . ( 2 ) . نگ : - ضال كه خنازير . . . بودند .